قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
272
تاريخ الفي ( فارسى )
در تاريخ [ ابن ] اعثم كوفى آورده كه در اين اثنا شبى از شبها امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، از سراى خود به مهمّى بيرون آمده بود . اتّفاقا گذار ايشان به در سراى زينب ، دختر ابو سفيان ، افتاد . آوازى شنيد كه كسى دف مىزد و اين بيت مىخواند : ظلامة عثمان عند الزّبير * و أظلم منه لنا طلحة « 1 » يعنى طلحه و زبير در خون عثمان سعى تمام نمودند و آتش آن فتنه را ايشان برانگيختهاند و اگر امروز با علىّ بن ابى طالب بيعت كردند ، آن را اصلى و عاقبتى نيست و يقين با او مخالفت خواهند كرد ، و اگرچه ظاهرا با او دوستى مىنمايند امّا باطنا مخالف و منازعند . امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، چندان توقّف نمود تا تمامى اين ابيات را شنود . تعجّب نموده و از آنجا به مسجد رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، آمد . غلامى را ديد كه تكيه كرده و در باب غدر و مكر طلحه و زبير قطعه مىخواند و امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، را بر تدارك و تلافى آن واقعه ترغيب مىنمود . امير المؤمنين على از شعر آن غلام تعجّب نمود و چندان توقّف كرد كه آن قطعه را تمام كرد . بعد از آن گفت : اى غلام ، اين ابيات گفتهء كيست ؟ غلام باز نشست و گفت : اى امير المؤمنين اين شعر من است . امير المؤمنين در اين باب متفكر بود . على الصباح در مسجد بعد از اداء فريضه وقايع شب به بعضى از مخلصان خود تقرير فرمود . ايشان گفتند : امير المؤمنين را خاطر فارغ بايد داشت كه خداى تعالى حافظ و ناصر آن كس است كه بر جادّهء حسن القول ثبات و استقامت ورزد ، و از آنكس بيزار است كه عهد او پايدار نباشد و اقوال او مخالف او باشد . روز ديگر طلحه و زبير در مجلس امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، حاضر شدند و از جهت گزاردن عمره اجازت مكّه طلبيدند . امير المؤمنين فرمود كه : شما بواسطهء عمره به مكّه نمىرويد و من مىدانم كه چه انديشه داريد . در اوّل كار با شما گفتم كه مرا در خلافت رغبتى نيست و با شما بيعت مىكردم و شما قبول نكرديد و عهد و شرط خود را به ايمان مؤكّد ساختيد كه با تو موافق باشيم و البتّه گرد خلافت نگرديم . اين زمان انديشه ديگر كرديد و مىگوييد كه به مكّه رويم تا عمره بجاى آريم . خداى تعالى ضمير شما را مىداند و باطن شما مىشناسد . هركجا خواهيد برويد . « 2 » ايشان در جواب اين سخنها هيچچيز نگفته بيرون آمدند و به جانب مكّه روان شدند .
--> ( 1 ) . زبير بر عثمان ستم كرد ، و براى ما بيدادگرتر از او طلحه است . - و . ( 2 ) . در خصوص ناخشنودى طلحه و زبير از على ( ع ) كه چرا امام با ايشان مشورت نكرد و كارهاى اجرايى به آن دو نسپرد - نهج البلاغه ، ترجمهء دكتر سيد جعفر شهيدى ، ص 239 ، خطبه 205 .